معانی کلمه : کاهل کوش
لغت نامه دهخدا
کاهل کوش. [ هَِ ] ( نف مرکب ) تنبل. کاهل رو. کم کار. سست. کاهل قدم. کوشنده به تن آسانی و سستی و تنبلی :
وی بسا تیزطبع کاهل کوش
که شد از کاهلی زگال فروش .
وی بسا تیزطبع کاهل کوش
که شد از کاهلی زگال فروش .
فرهنگ فارسی
تنبل کاهل رو
