معانی کلمه : ناهمواری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
۱ - مسطح نبودن .۲ - ناتراش بودن صیقلی نبودن ۳ - بینظمی بی ترتیبی ۴ - نابرابری عدم تساوی ۵ - ناجوری عدم تناسب ۶ - کجی معوجی ۷ - نامانندگی اجزای چیزی ۸ - خودرایی خودسری بی ادبی .۹ - نادرستی نامعقولی .۱٠ - عدم لیاقت ناشایستگی .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
درشتی، زبری، کجی، نادرستی، ناصافی ≠ همواری
inequality (اسم)
فرق، اختلاف، نا برابری، عدم تساوی، ناهمواری
