Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ناهموار

تلفظ بین المللی : /nɑhˈamvɑr/ تلفظ :‌ [nAh'amvAR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • ناهموار امدن
  • ناهموار بریدن
  • ناهموار کردن
  • ناهموار آمدن
  • شکست ناهموار
  • زمین ناهموار
  • ناهمواری
  • اوج ناهمواری زاد
  • ناهمواری لبه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

ناهموار. [ هََ م ْ ] ( ص مرکب ) غیرمسطح. درشت. دارای پستی و بلندی. ( ناظم الاطباء ). پر نشیب و فراز. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). ناصاف. خشن. زمخت. قلمبه. ناخار. درشتناک. حزن : نشیب هاش چو چنگال های شیر درازفرازهاش چو پشت پلنگ ناهموار.فرخی.آب را بین که چون همی نالدهر دم از همنشین ناهموار.سنائی.شید کافی سهمگین کولنگ بی هنجار شدبرره هموار او خس رست و ناهموار شد.سوزنی.می کند هموار سوهان تیغ ناهموار ر...

فرهنگ عمید

۱. زبر و زمخت؛ درشت.
۲. ناصاف؛ پرنشیب‌وفراز.
۳. بی‌نظم‌وترتیب.
۴. [قدیمی] گمراه و خودسر: ◻︎ زنان باردار ای مرد هشیار / اگر وقت ولادت مار زایند ـ از آن بهتر به نزدیک خردمند / که فرزندان ناهموار زایند (سعدی: ۱۵۸).

۱. زبر و زمخت، درشت.۲. ناصاف، پرنشیب وفراز.۳. بی نظم وترتیب.۴. [قدیمی] گمراه و خودسر: زنان باردار ای مرد هشیار / اگر وقت ولادت مار زایند از آن بهتر به نزدیک خردمند / ک...

فرهنگ معین

(هَ ) (ص . ) ۱ - نامساوی . ۲ - نامناسب . ۳ - دارای پستی و بلندی . ۴ - غیر مسطح .

فرهنگ فارسی

زبروزمخت، درشت، ناصاف، پرنشیب وفراز( صفت ) ۱ - دارای پستی وبلندی غیرمسطح ۲ - ناتراش ناتراشیده صیقلی نشده . ۳ - بی نظم بی ترتیب .۴ - نابرابر نامساوی ۵ - ناجوربی تناسب .۶ - نامستقیم معوج پیچ وخم دار.۷ - آنچه که اجزائاش بیکدیگر ماننده نباشد.یاشعرناهموار.شعری که یکنواخت نباشدشعردارای غث وسمین .۸ - خودرای خودسر بی ادب .یافرزندناهموار. فرزند بدخوی و تربیت ناپذیر: زنان بار دار ای مرد هوشیار. اگر وقت ولاد...

دانشنامه عمومی

شِفت [šeft].

گویش مازنی

/naa hemvaar/ ناهموار

مترادف و متضاد

پست‌وبلند، پشته، گریوه

کج، معوج، ناصاف ≠ هموار

بی‌ترتیب، بی‌نظم، درشتناک

ناراست، ناشایسته، نامعقول

خشن، درشت، ستبر، گنده، نخراشیده

۱. کج، معوج، ناصاف
۲. بیترتیب، بینظم، درشتناک
۳. پستوبلند، پشته، گریوه
۴. خشن، درشت، ستبر، گنده، نخراشیده
۵. ناراست، ناشایسته، نامعقول ≠ هموار

rough (صفت)ناهنجار، درشت، خشن، سترگ، زمخت، زبر، نا هموار، حدسیrude...

واژه نامه بختیاریکا

خل و چل؛ دِر؛ دِر دِری

کلمات مرتبط

  • ناهموار امدن
  • ناهموار بریدن
  • ناهموار کردن
  • ناهموار آمدن
  • شکست ناهموار
  • زمین ناهموار
  • ناهمواری
  • اوج ناهمواری زاد
  • ناهمواری لبه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات