Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مکوکب

تلفظ بین المللی : /makˈuːkab/ تلفظ :‌ [mak'u:kab]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • ستاره موکب
  • موکب
  • موکب ارا
  • موکب ارای
  • موکب داری
  • موکب رو
  • موکب روان
  • موکبی
  • مکوک
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

مکوکب. [ م ُ ک َ ک َ ] ( ع ص ) ستاره دار کرده شده. ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ). باکوکب. باستاره.کوکب دار. ستاره دار. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).- چرخ مکوکب ؛ منجمان فلک هشتم را خوانند یعنی چرخ پرستاره. ( گنجینه گنجوی ). || آنچه از زر و نقره مسمار داشته باشد. ( غیاث ). از میخهای زر و سیم میخکوب شده. ( ناظم الاطباء ). به شکل ستاره نقشها کرده از سیم و زر و غیره. نگاشته به صور کوکب. ( یادداشت به خط م...

فرهنگ عمید

ستاره دار، ستاره نشان.

فرهنگ معین

(مُ کَ کَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - ستاره دار کرده ، منقوش به نقش ستاره . ۲ - به وسیلة میخ های زر و سیم میخکوب شده .

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - ستاره دار کرده منقوش بنقش ستاره : [ شاهین ... کلاه زر کشیده در سر کشیده و قزاگند منقط مکوکب پوشیده ... ] ( مرزبان نامه . ۱۳۱۷ . ص ۲ ) ۲۹۹ - بوسیله میخهای زر و سیم میخکوب شده .

کلمات مرتبط

  • ستاره موکب
  • موکب
  • موکب ارا
  • موکب ارای
  • موکب داری
  • موکب رو
  • موکب روان
  • موکبی
  • مکوک
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات