معانی کلمه : مکوک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ماکو#NAME?
= ماکو
فرهنگ معین
(مَ ) [ معر. ] (اِ. ) = مکو. ماکو: ۱ - افزار جولاهگان که بدان جامه بافند. ۲ - آلتی در چرخ خیاطی که ماسوره در میان آن جای دارد. ۳ - طاسی که از آن آب خورند، طاسی که بالای آن تنگ و میانش گشاد باشد. ۴ - واحدی در عراق قدیم معادل ۱۶ قفیز یا ۵ من .
