کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : منعقف
تلفظ بین المللی :
/monʔˈaq1ef/
تلفظ :
[mon?'aq1ef]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
کمک منعقدساز
کمک منعقدکننده
منعطف
منعقد
منعقد شدن
منعقد کردن
منعقده
خون منعقد شده در رگ
منعطف شدن
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
منعقف. [ م ُ ع َ ق ِ ] ( ع ص ) برگشته. خمیده.درهم پیچیده. کج و معوج شده : پیه خاییده چون بر ناخنی نهی که منعقف شده بود، مدام بر او همی نهی راست و نیکو باز کندش. ( الابنیه چ دانشگاه ص 290 ).
کلمات مرتبط
کمک منعقدساز
کمک منعقدکننده
منعطف
منعقد
منعقد شدن
منعقد کردن
منعقده
خون منعقد شده در رگ
منعطف شدن
نظرات