Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مغتمر

تلفظ بین المللی : /moq1tˈamer/ تلفظ :‌ [moq1t'ameR]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • فرمان متمرکز
  • بشر بن معتمر ابوسهل
  • متمر
  • متمرد
  • متمرن
  • متمرکز
  • متمرکز شدن
  • متمرکز کردن
  • متمرکزساز
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

مغتمر. [ م ُ ت َ م ِ ] ( ع ص ) مرد مست و مدهوش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجل مغتمر؛ مرد مست. ( از اقرب الموارد ). || خرمابن بسیار آب خورنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || طعام مغتمر؛ گندم با پوست. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

مرد مست و مدهوش یا خرما بن بسیار آب خورنده .

کلمات مرتبط

  • فرمان متمرکز
  • بشر بن معتمر ابوسهل
  • متمر
  • متمرد
  • متمرن
  • متمرکز
  • متمرکز شدن
  • متمرکز کردن
  • متمرکزساز
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات