Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : متمرکز

تلفظ بین المللی : /mˌotemˈarkez/ تلفظ :‌ [m,otem'aRkez]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • متمرکز شدن
  • متمرکز کردن
  • متمرکز کردن توجه
  • فرمان متمرکز
  • غیر متمرکز کردن
  • نور متمرکز در یک نقطه
  • خدمات کاروری متمرکز
  • نگاهها یا افکار را به سوی شخص یا نقطه خاصی متمرکز کردن
  • باریکه یونی متمرکز
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

متمرکز.[ م ُ ت َ م َ ک ِ ] ( ع ص ) فراهم آمده و مرکز یافته. جمع شده در یک جای. جای گرفته در مکانی. و با کردن و شدن و ساختن مستعمل است. رجوع به تمرکز و مرکز شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ مَ کِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - در مرکز جای گیرنده . ۲ - فراهم آمده و جمع شده در یک نظام . ۳ - متوجه و معطوف ، دارای تمرکز.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جایگزین شونده مرکز گیرنده .

مترادف و متضاد

تمرکزیافته

متوجه، معطوف

یک‌جا جمع‌شده

۱. تمرکزیافته
۲. یکجا جمعشده
۳. متوجه، معطوف

intensive (صفت)
تند، مشتاقانه، شدید، متمرکز، تشدیدی، پرقوت

centralized (صفت)
متمرکز

کلمات مرتبط

  • متمرکز شدن
  • متمرکز کردن
  • متمرکز کردن توجه
  • فرمان متمرکز
  • غیر متمرکز کردن
  • نور متمرکز در یک نقطه
  • خدمات کاروری متمرکز
  • نگاهها یا افکار را به سوی شخص یا نقطه خاصی متمرکز کردن
  • باریکه یونی متمرکز
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات