Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مسامحه

تلفظ بین المللی : /mˌosɑmˈeheː/ تلفظ :‌ [m,osAm'ehe:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • مسامحه کار
  • مسامحه کردن
  • مسامحه داشتن
  • مسامحه شدن
  • فرصت طلب و مسامحه کار
  • مسافحه
  • مسامته
  • مسامح
  • مسامحت
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مسامحه . [ م ُ م َ ح َ ] (ع اِمص ) مسامحة. مسامحت . سهل انگاری و آسان شمردگی و تهاون و تغافل . (ناظم الاطباء). آسان فراگرفتن . با کسی آسان و سهل فرا گرفتن . آسان گزاری . آسانی . مساهله . مساهلت . اغماض . به نرمی رفتار کردن . مدارا کردن . || نرمی و مدارا. || تنبلی و کاهلی . (ناظم الاطباء). به تأخیر انداختن کاری را. || کوتاهی و اهمال . و رجوع به مسامحة و مسامحت شود. || در اصطلاح اخلاقی ، ترک کردن ب...

فرهنگ عمید

آسان گرفتن، سهل انگاشتن، به نرمی و مدارا کار کردن.

فرهنگ معین

(مُ مَ حَ یا حِ ) [ ع . مسامحة ] (مص ل . ) آسان گرفتن ، به نرمی رفتار کردن .

دانشنامه آزاد فارسی

مُسامحه(مقابل عمد) آن است که شخص قصد زیان زدن به دیگری را ندارد، ولی درنتیجۀ غفلت و بی احتیاطی سبب واردآمدن ضرر به او می شود. مانند آن که راننده ای به علت سرعت غیر مجاز با ماشین دیگری تصادف کند و موجب واردآمدن خساراتی به آن شود؛ اعم از این که زیانِ وارده ناشی از تقصیر یا مسامحه باشد، شخص باید از عهدۀ جبران زیان های ناشی از کار خود برآید. براساس همین قاعدۀ عقلی، مادۀ ۳۳۵ قانون مدنی پیش بینی نموده ک...

فرهنگ فارسی

آسان گرفتن، سهل انگاشتن، به نرمی ومدارا کارکردن
از روی مسامحه با سهل انگاری : مسامحه پیشنهاد او را قبول کرد .
سهل انگاری و تغافل

دانشنامه عمومی

کاری است خارج از برنامه اصلی جهت روحیه بخشیدن مسامحه بعیارتی صرف وقت روی کارهای غیر مهم با صرف نظر کردن از کارهای مهم تعریف کرد.مثال انجام نرمش کوتاه بجای انجام تکلیف

مترادف و متضاد

اهمال، تسامح، تساهل، تعلل، تغافل، تکاهل، تهاون، سستی، طفره، غفلت، کاهلی، کوتاهی، مماشات، مماطله ≠ جدیت

carelessness (اسم)مسامحه، لاابالی گری، پشت گوش فراخی، سبکباری، فروگذاری، سرسری، عدم توجهnegligence (اسم)مسامحه، پشت گوش فراخی، سرسری، قصور، غفلت، اهمال، فراموشکاری، فرو گذاشتnonchalance (اسم)مسامحه، سهل انگاری، لاقیدی...

کلمات مرتبط

  • مسامحه کار
  • مسامحه کردن
  • مسامحه داشتن
  • مسامحه شدن
  • فرصت طلب و مسامحه کار
  • مسافحه
  • مسامته
  • مسامح
  • مسامحت
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات