Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مسامح

تلفظ بین المللی : /mosˈɑmeh/ تلفظ :‌ [mos'Ameh]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • مسامحت
  • مسامحه
  • مسامحه کار
  • مسامحه کردن
  • فرصت طلب و مسامحه کار
  • مسامحه داشتن
  • مسامحه شدن
  • مسامحات
  • ضریب مساحت صفحۀ شناوری
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مسامح. [ م ُ م ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر مسامحة. آشتی کننده و در کاری با کسی آسانی کننده ودیرکننده. ( غیاث ) ( آنندراج ). رجوع به مسامحة شود.

فرهنگ عمید

باگذشت.

فرهنگ فارسی

( اسم ) آنکه مسامحه کند سهل انگار : ... واسترضائ جوانب از موالف و مجانب ... و مسامح و منافق و مناصح و مخالص و مماذق تمام با تمام رسانید ...

مترادف و متضاد

اهمالگر، تنبل، سهلانگار، کاهل، متهاون، مسامحهگر ≠ ساعی، کوشا


کلمات مرتبط

  • مسامحت
  • مسامحه
  • مسامحه کار
  • مسامحه کردن
  • فرصت طلب و مسامحه کار
  • مسامحه داشتن
  • مسامحه شدن
  • مسامحات
  • ضریب مساحت صفحۀ شناوری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات