Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مرتقع

تلفظ بین المللی : /mortˈaq1eʔ/ تلفظ :‌ [moRt'aq1e?]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • گرم باد مرتفع
  • مرتجع
  • مرتجعین
  • مرتدع
  • مرتع
  • مرتع پالان
  • مرتعش
  • مرتعی
  • مرتفع
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

مرتقع. [ م ُ ت َ ق ِ ]( ع ص ) پرواکننده. التفات نماینده. ( آنندراج ). متوجه و مشغول. آگاه و خبردار. ( ناظم الاطباء ). ماارتقع له و به ؛ ما اکترث له و لا بالی به. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

پروا کننده

کلمات مرتبط

  • گرم باد مرتفع
  • مرتجع
  • مرتجعین
  • مرتدع
  • مرتع
  • مرتع پالان
  • مرتعش
  • مرتعی
  • مرتفع
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات