کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : مرتقع
تلفظ بین المللی :
/mortˈaq1eʔ/
تلفظ :
[moRt'aq1e?]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
گرم باد مرتفع
مرتجع
مرتجعین
مرتدع
مرتع
مرتع پالان
مرتعش
مرتعی
مرتفع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مرتقع. [ م ُ ت َ ق ِ ]( ع ص ) پرواکننده. التفات نماینده. ( آنندراج ). متوجه و مشغول. آگاه و خبردار. ( ناظم الاطباء ). ماارتقع له و به ؛ ما اکترث له و لا بالی به. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
پروا کننده
کلمات مرتبط
گرم باد مرتفع
مرتجع
مرتجعین
مرتدع
مرتع
مرتع پالان
مرتعش
مرتعی
مرتفع
نظرات