معانی کلمه : مرتجع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ متجدّد] کهنه پسند.
۲. [قدیمی] بازگشت کننده.
۲. [قدیمی] بازگشت کننده.
فرهنگ معین
(مُ تَ جِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - بازگشت کننده . ۲ - کهنه پسند.
فرهنگ فارسی
بازگشت کننده، کهنه پسند، ضد متجدد
( اسم ) ۱- باز گردنده بازگشت کننده . ۲- آنکه طرفدار آداب و سنن قدیمی است مقابل متجدد جمع : مرتجعین .
( اسم ) ۱- باز گردنده بازگشت کننده . ۲- آنکه طرفدار آداب و سنن قدیمی است مقابل متجدد جمع : مرتجعین .
مترادف و متضاد
کهنهپرست، محافظهکار، نوستیز، واپسگرا ≠ پیشرو، نوگرا
صفت کهنهپرست، محافظهکار، نوستیز، واپسگرا ≠ پیشرو، نوگرا
فرهنگ فارسی ساره
واپسگرا
