متوفر. [ م ُ ت َ وَف ْ ف ِ ] ( ع ص ) بسیار وفراوان و متعدد و افزون. ( ناظم الاطباء ). || تمام دریافته. به تمام حق رسیده : و او را دقایق علم و حکمت تعلیم کند و به عدل و فضل محتظی و متوفر گرداند. ( سندبادنامه ص 44 ). سندباد در علوم و فضایل متبحر است و از وفور فنون متوفر. ( سندبادنامه ص 62 ). || حرمت نگاهدارنده. ( فرهنگ فارسی معین ) : همگنان خاصه خواص مجلس ملوک بردأب آداب خدمت متوفر باشند و از تعثر ...
فرهنگ عمید
۱. بسیار، فراوان، افزون. ۲. آن که تمام وقت و همت خود را صرف امری بکند.
( اسم ) ۱ - کسی که همت خود را صرف امری کند . ۲ - حرمت نگاهدارنده : همگنان خاصه خواص مجلس ملوک بر داب آداب خدمت متوفر باشند و از تعثر در اذیال هفوات متیقظ . ۳ - آماده حاضر : نگهدار بود وقتهائ نماز را و متوفر بود بحاضر آمدن بجماعت مسلمانان .