معانی کلمه : متفرعات
لغت نامه دهخدا
متفرعات. [ م ُ ت َ ف َرْ رِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِمتفرع. توابع و لواحق و متعلقات. مشتقات و مناسبات.( از ناظم الاطباء ). و رجوع به متفرع و متفرعة شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع متفرعه ( متفرع ) توابع لواحق متعلقات .
مترادف و متضاد
شاخهها، شعبهها، شعبات
تابعها، وابستهها، توابع
۱. شاخهها، شعبهها، شعبات
۲. تابعها، وابستهها، توابع
