کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : متذوق
تلفظ بین المللی :
/mˌotezˈavveq1/
تلفظ :
[m,otez'avveq1]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
متفوق
متوقع
متوقف
متوقف شدن
متوقف کردن
مذوقات
متوقع بودن
متوقف در اثر باد
متوقف ساختن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
متذوق. [ م ُ ت َذَوْ وِ ] ( ع ص ) پاره پاره چشنده چیزی را. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). کسی که کم کم می چشد چیزی را. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تذوق شود.
فرهنگ فارسی
پاره پاره چشنده چیزی را
کلمات مرتبط
متفوق
متوقع
متوقف
متوقف شدن
متوقف کردن
مذوقات
متوقع بودن
متوقف در اثر باد
متوقف ساختن
نظرات