معانی کلمه : متوقع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی که از دیگری چیزی توقع دارد، توقع دارنده، خواهش کننده.
فرهنگ معین
(مُ تَ وَ قِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) امیدوار، چشم دارنده .
فرهنگ فارسی
توقع دارنده، خواهش کننده، کسی که ازدیگری چیزی توقع دارد
( اسم ) چشم دارنده امید دارنده : این بند. ثنا گستر متوقع است و مجال امیدش متوسع ... جمع : متوقعین .
( اسم ) چشم دارنده امید دارنده : این بند. ثنا گستر متوقع است و مجال امیدش متوسع ... جمع : متوقعین .
مترادف و متضاد
اسم
زیادهخواه
چشمبهراه، منتظر
آرزومند، امیدوار
توقعدار، پرتوقع
۱. آرزومند، امیدوار
۲. چشمبهراه، منتظر
۳. توقعدار، پرتوقع
۴. زیادهخواه
