کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه متوقف-ساختن | کلماتور
معنی کلمه : متوقف ساختن
تلفظ بین المللی :
/mˌotevˈaqːq1ef sˈɑxtan/
تلفظ :
[m,otev'aq:q1ef s'Axtan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
نقشه یا عملی را متوقف ساختن
متوقف
متوقف شدن
متوقف کردن
متوقف در اثر باد
متوقف کننده
متوقف شد
پوسیدگی متوقف
اگه می تونی منو متوقف کن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
stop (فعل)ایستادگی کردن، ایستادن، موقوف کردن، خواباندن، مانع شدن، خوابیدن، بند اوردن، متوقف ساختن، نگاه داشتن، از کار افتادن، پر کردن، تعطیل کردن، توقف کردن، مسدود ساختن، ایستاندن، سد کردنcease (فعل)ایستادن، گرفتن، متوقف ساختن، موقوف شدن، دست کشیدنlay off (فعل)متوقف ساختن، به خدمت خاتمه دادنdiscontinue (فعل)قطع کردن، متوقف ساختن، ادامه ندادن، بس کردن...
کلمات مرتبط
نقشه یا عملی را متوقف ساختن
متوقف
متوقف شدن
متوقف کردن
متوقف در اثر باد
متوقف کننده
متوقف شد
پوسیدگی متوقف
اگه می تونی منو متوقف کن
نظرات