معانی کلمه : مبالات
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. اهتمام، توجه، اعتنا.
۲. در امری فکر و اندیشه کردن.
۲. در امری فکر و اندیشه کردن.
فرهنگ معین
(مُ ) [ ع . مبالاة ] (مص ل . ) اندیشه و تفکر در کار.
فرهنگ فارسی
درکاری اهتمام کردن، درامری فکرواندیشه کردن
( مصدر ) ۱ - فکر کردن در امری اندیشیدن . ۲ - اهتمام کردن . یا بی مبالات . ۱ - بدون تفکر بی اندیشه : و از اقدام بی تحاشی آن قوم بر قصد ولایت چنو پادشاهی قادر و قاهر و اقتحام بی مبالات آن جماعت در غمار دیار ... شکسته شد . ۲ - بی قید و بند سهل انگار : ... هنرمند خوبی است لیکن در کارهایش کمی بی مبالاتی است .
( مصدر ) ۱ - فکر کردن در امری اندیشیدن . ۲ - اهتمام کردن . یا بی مبالات . ۱ - بدون تفکر بی اندیشه : و از اقدام بی تحاشی آن قوم بر قصد ولایت چنو پادشاهی قادر و قاهر و اقتحام بی مبالات آن جماعت در غمار دیار ... شکسته شد . ۲ - بی قید و بند سهل انگار : ... هنرمند خوبی است لیکن در کارهایش کمی بی مبالاتی است .
مترادف و متضاد
توجه، دقت
احتیاط، پروا
اهتمام ورزیدن
باک داشتن، ترسیدن
اندیشیدن، فکر کردن
التفات کردن، توجه کردن، مداقه
۱. توجه، دقت
۲. احتیاط، پروا
۳. اندیشیدن، فکر کردن
۴. التفات کردن، توجه کردن، مداقه
۵. باک داشتن، ترسیدن
۶. اهتمام ورزیدن
