معانی کلمه : بی مبالاتی
لغت نامه دهخدا
بی مبالاتی. [ م ُ ] ( حامص مرکب ) بی باکی. لاابالی گری. ( یادداشت مؤلف ) : از سر ضجرت و تحکم و تأنف از بی مبالاتی غلام طیره شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 345 ).
فرهنگ فارسی
بی باکی . لاابالی گری .
مترادف و متضاد
لاابالیگری، لاقیدی
بیپروایی، بیملاحظگی
imprudence (اسم)
نابخردی، بی احتیاطی، بی تدبیری، بی مبالاتی
