معانی کلمه : بی اب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( بی آب ) ۱. جایی یا زمینی که آب نداشته باشد.
۲. [مجاز] بی رونق، بی طراوت.
۳. [قدیمی، مجاز] رسوا، بی آبرو.
۲. [مجاز] بی رونق، بی طراوت.
۳. [قدیمی، مجاز] رسوا، بی آبرو.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( بی آب ) ( صفت ) ۱ - بدون آب فاقد آب . ۲ - بی رونق بی طراوت . ۳ - بی آبرو بی اعتبار
دهی از دهستان فرقان غربی است که در بخش آوج شهرستان قزوین واقع است ٠
دهی از دهستان فرقان غربی است که در بخش آوج شهرستان قزوین واقع است ٠
دانشنامه عمومی
واژه نامه بختیاریکا
( بی آب ) بَزگ
