Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : غنجه کردن

تلفظ بین المللی : /q1ˈandʒeː kˈardan/ تلفظ :‌ [q1'andZe: k'aRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • غنچه کردن
  • گردن غنچه کردن
  • لب غنچه کردن
  • غنجه
  • غنجه غنجه
  • غنجه ٔ آب
  • غنجه ٔ اب
  • غنج
  • غنج زدن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

غنجه کردن. [ غ َ ج َ / ج ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ناز کردن. رعنایی و ناز و غنج کردن. رجوع به غنجه و غَنج شود :
نه لبسی نکو و نه مال و نه جاه
پس این غنجه کردن ز بهر چراست.
خفاف ( از فرهنگ اسدی ).
|| فراهم کردن و گرد آوردن. || سرشتن و خمیر کردن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به غَنجه شود. || پختن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ناز کردن رعنایی فروختن .

کلمات مرتبط

  • غنچه کردن
  • گردن غنچه کردن
  • لب غنچه کردن
  • غنجه
  • غنجه غنجه
  • غنجه ٔ آب
  • غنجه ٔ اب
  • غنج
  • غنج زدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات