Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دیده وری

تلفظ بین المللی : /dˈideː vˈari/ تلفظ :‌ [d'ide: v'aRi]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • دیده وری حریق
  • مراقبت با دیده وری
  • جعبه دنده واریوماتیک
  • دیده
  • دیدَه
  • دیده بان
  • دیده بان گاه
  • دیده بانی
  • دیده بوسی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

دیده وری. [ دی دَ / دِ وَ ] ( حامص مرکب ) عمل دیده ور. بینائی. ( یادداشت مؤلف ) :
منگر که چگونه آفریده ست
کاین دیده وری ورای دیده ست.
نظامی.
دامن تو دیده وری داشتی
تخم هدایت دگری کاشتی.
جامی.

فرهنگ فارسی

عمل دیده ور

کلمات مرتبط

  • دیده وری حریق
  • مراقبت با دیده وری
  • جعبه دنده واریوماتیک
  • دیده
  • دیدَه
  • دیده بان
  • دیده بان گاه
  • دیده بانی
  • دیده بوسی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات