معانی کلمه : دیده بان
لغت نامه دهخدا
دیده بان . [ دی دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان مرند که دارای 420 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
فرهنگ عمید
دیدبان#NAME?
= دیدبان
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دید بان یا دیده بانان عالم سیارات سبع کواکب هفتگانه . یا دیده بان فلک زحل که در فلک هفتم است . یا دیده بان کبود حصار ۱ - زحل . ۲ - هر یک از کواکب هفتگانه .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
دیدبان، دیدهور، قراول، مراقب، نگهبان، یزک
