معانی کلمه : دوش خوردن
لغت نامه دهخدا
دوش خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) لطمه بر پشت خوردن. ( ناظم الاطباء ). مرادف پهلو خوردن. ( آنندراج ). تنه خوردن :
دوشی نخورد قصرشهان خانه بدوشم
سرحلقگی از ماست ولی حلقه بگوشم.گاهی که کند ماه تهی پهلویی
زآن است که خورده دوشی از قندیلش.
دوشی نخورد قصرشهان خانه بدوشم
سرحلقگی از ماست ولی حلقه بگوشم.گاهی که کند ماه تهی پهلویی
زآن است که خورده دوشی از قندیلش.
فرهنگ فارسی
لطمه بر پشت خوردن .
