معانی کلمه : جانگزا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آنچه روح را بیازارد و به آن گزند برساند، گزندرساننده به جان: بیا ساقی آن شربت جان فزای / به من ده که دارم غمی جان گزای (نظامی۵: ۷۸۵ ).
۲. آسیب رساننده.
۲. آسیب رساننده.
فرهنگ معین
(ی ) (گَ ) (ص فا. ) آنچه روح و جان را بیازارد.
فرهنگ فارسی
آسیب رساننده، آنچه که روح رابیازاردوگزندرساند
