جانفزا. [ ف َ ] ( نف مرکب ) مفرح. مروح. ( ناظم الاطباء ). نشاطآورنده. جان فزاینده. جان فزای. رجوع به جان فزای شود : بازگو آن قصه کان شادی فزاست روح ما را قوت و دل را جانفزاست.حبذا آن شرط و شادان آن جزاآن جزای دلنواز جان فزا.مولوی.بهار جانفزا آمد جهان شد دلکش و زیبابباغ و راغ گستردند فرش اطلس و دیبا.؟ ( آنندراج ).|| آب حیوة. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). آب حیوان. ( آنندراج ). || ( اِ ) روز بیست و سو...
فرهنگ عمید
۱. آنچه باعث نشاط شود، آنچه به انسان روح و روان و نشاط بدهد. ۲. (اسم ) آب حیات: جهان دار یزدان گوای من است / که دیدار تو جان فزای من است (فردوسی۲: ۲/۷۵۸ ).
فرهنگ معین
(ی ) (فَ ) (ص فا. ) ۱ - افزایندة جان ، آن چه که موجب نشاط روان شود. ۲ - آب حیات ، آب زندگانی .