Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بیخود شدن

تلفظ بین المللی : /bˈixod ʃˈodan/ تلفظ :‌ [b'ixod S'odan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • از خود بیخود شدن
  • بیخود
  • بِیخود
  • بیخود بیخود
  • بیخود گشتن
  • بیخود از خود
  • بیخود شده
  • ادعای بیخود
  • از خود بیخود کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بیخود شدن. [ خوَدْ / خُدْ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مدهوش شدن و از هوش رفتن. ( ناظم الاطباء ). بیخود گشتن : در آن آیینه دید از خود نشانی چو خود را یافت بیخود شد زمانی.نظامی.بلبل از آواز او بیخودشدی یک طرب زآواز خوبش صد شدی.مولوی.من در آن بیخود شدم تا دیرگه چونکه با خویش آمدم من از وله.مولوی ( مثنوی چ خاور ص 227 ).ما بیک شربت چنین بیخود شدیم دیگران چندین قدح چون خورده اند.سعدی.رجوع به بیخود و بیخود گشتن...

فرهنگ فارسی

مدهوش شودن و از هوش رفتن

کلمات مرتبط

  • از خود بیخود شدن
  • بیخود
  • بِیخود
  • بیخود بیخود
  • بیخود گشتن
  • بیخود از خود
  • بیخود شده
  • ادعای بیخود
  • از خود بیخود کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات