Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بیخود

تلفظ بین المللی : /bˈixod/ تلفظ :‌ [b'ixod]
لغت نامه دهخدامترادف و متضاد
  • بِیخود
  • بیخود بیخود
  • بیخود شدن
  • بیخود گشتن
  • بیخود از خود
  • بیخود شده
  • ادعای بیخود
  • از خود بیخود شدن
  • از خود بیخود کردن
لغت نامه دهخدامترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

بیخود. [ خوَدْ / خُدْ ] (ص مرکب ، ق مرکب ) بی خویش . که با خود نباشد. که حواس او موقتاً کار نکند. مغمی علیه که از هوش شده باشد. بیهوش . مدهوش . از حال رفته .از حال طبیعی خارج شده که اشعار نداشته باشد. که حواس او از کار افتاده باشد. مقابل هشیار : زمانی فتادی چو مصروع بیخودزمانی معلق زدی چون کبوتر. عمعق بخاری .بیخود افتاد بر در غاری هر گیاهی به چشم او ماری . نظامی .چو گفتی نیمروز مجلس افروزخرد بیخود...

مترادف و متضاد

۱. بیهوش، سرمست، مجذوب، مدهوش، مست ≠ بهوش
۲. بیهوده
۳. باطل، پوچ
۴. بیجهت، بیسبب، بیدلیل
۵. نامطلوب، بهدردنخور، بد، بیمصرف


کلمات مرتبط

  • بِیخود
  • بیخود بیخود
  • بیخود شدن
  • بیخود گشتن
  • بیخود از خود
  • بیخود شده
  • ادعای بیخود
  • از خود بیخود شدن
  • از خود بیخود کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات