معانی کلمه : ارتحال
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] رحلت کردن، درگذشتن، مردن.
۲. [قدیمی] از جایی به جایی رفتن، کوچ کردن.
۲. [قدیمی] از جایی به جایی رفتن، کوچ کردن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - کوچ کردن . ۲ - رحلت کردن ، مردن .
فرهنگ فارسی
رحلت کردن، کوچ کردن، جابجاشدن، ازجائی بجائی رفتن ، درگذشتن، مردن
( مصدر ) از مکانی به مکان دیگر رفتن کوچ کردن جابجا شدن کوچیدن .
( مصدر ) از مکانی به مکان دیگر رفتن کوچ کردن جابجا شدن کوچیدن .
مترادف و متضاد
جابجایی، درگذشت، رحلت، کوچ، کوچیدن، مرگ، وفات
