استحالة. [ اِ ت ِ ل َ ] (ع مص ) استحالت . شدن و گشتن از جائی به جای دیگر. بگشتن . گردیدن . || از حالی به حالی گردیدن . از حال بگردیدن . (تاج المصادر بیهقی ) : هست از استحالت دوران چون شترمرغ عاجز و حیران . سنائی (مثنویها، طریق التحقیق ص 97).|| باژگونه شدن . || محال و ناممکن بودن چیزی . (غیاث ). محال شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). محالی . مستحیلی . امتناع . || بُطلان . || زوال . || محال شمردن...
فرهنگ عمید
۱. از حالی به حالی شدن، برگشتن از حالی به حالی، دگرگون شدن. ۲. [قدیمی] محال و غیرممکن بودن.
adulteration (اسم)جعل و تزویر، استحاله، قلب زنیtransmutation (اسم)استحاله، تبدیل، تکامل، تغییر شکل، قلب ماهیت، تبدیل عنصری به عنصر دیگریpermutation (اسم)استحاله، قلب و تحریف، جایگشت، جایگردیtransubstantiation (اسم)استحاله، قلب ماهیت، تبدیل جسمی ب ج...
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] تبدیل صورت نوعی چیزی به چیز دیگر را استحاله گویند. از استحاله در باب طهارت سخن رفته است.حقیقت استحاله دگرگون شدن ماهیت چیزی و تبدیل آن به ماهیتی دیگر است مانند آن که چوبی بر اثر سوختن، خاکستر شود.تفاوت استحاله با انقلاب و استهلاکتفاوت استحاله با انقلاب و استهلاک در این است که انقلاب هر چند از مراتب استحاله شمرده شده است، لیکن مورد آن، خصوص تبدیل شراب به سرکه است. از این رو، برخی در بحث ...