یارب اینخیمه یا گلستان استیا نمودار چرخ گردان استدوخت نرگس بنقش او دیدهیا در او چشم خلق حیران استگرد این خیمه بین که از حشمتاطلس چرخ عطف دامان استمنزل دوست شد چو خیمه دلزین طنابش زرشته جان استچنبرش طوق گردن اعداستمیخ او میخ چشم ایشان استبا هزاران طناب زر پیششخیمه آفتاب لرزان استفلک اطلس است و سایه اوبر سر آفتاب تابان استآفتابی است شاه اسماعیلکز سپهر شرف درخشان استنزد کرسی نشین بارگهشکرسی عرش زیر فرمان استخیمه اش گر طناب بگشایدرشگ طاووس و باغ رضوان استساقیا می بده بشادی اوکه کفش همچو گل زر افشان استآفتاب سپهر جان بخشی استروشن است این نه حرف پنهان استخیمه بیرون مزن ز سایه اوکه درین سایه آب حیوان استگر هزارش زبان بود اهلیوصف او صد هزار چندان استخیمه دولتش بود باقیبر زمین تامدار دوران است