افشان. [ اَ ] ( نف مرخم ، ن مف مرخم ، اِمص ) پراکنده. منتشر. متفرق. پاشان. ( ناظم الاطباء ). افشانیده شده. ( آنندراج ). ریزان. ریزنده. ( از مؤید الفضلاء ).- افشان فروریختن بول ؛ بقطرات پراکنده دفع شدن آن چنانکه در پیران و بیماران. ( یادداشت مؤلف ).- افشان کردن زلف یا گیسو ؛ پراکنده کردن آن بصورتی مطبوع. ( یادداشت مؤلف ).- افشان کردن نقره ؛ پراکنده و منتشر کردن آن : گل گل عرق که بر رخ پرخال کرده...
فرهنگ عمید
۱. پراکنده، پریشان: زلف افشان. ۲. (بن مضارعِ افشاندن ) = افشاندن ۳. افشاننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): آتش افشان، بذرافشان، دُرافشان، شکرافشان، گل افشان. ۴. افشاندن (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): زرافشان.
فرهنگ معین
( اَ ) (ری . اِفا. ) در بعضی کلمات مرکب به معنی افشاینده آید: آتش فشان ، گل افشان ، زرافشان .
دانشنامه آزاد فارسی
اَفشاناصطلاحی در کتاب آرایی سنتی ایران، به مفهوم پاشیدن ذرات ریز طلا یا نقرۀ محلول بر صفحۀ کاغذ. چون مقدار طلای پاشیده معمولاً بیشتر بوده به زرافشان نیز شهرت دارد. همچنین به ریختن و بیختنِ ریزه های غبارگونۀ طلا و نقره روی کاغذ نیز افشان اغبار یا افشان بیخته می گفته اند. در روش بیختن مقدار نقره بیشتر بوده و افشانگر با کوبه ای ذرات نقره را می کوبیده تا به الیاف کاغذ بچسبد و آن را افشان نقره کوب می گ...
فرهنگ فارسی
امربه افشاندن، بیفشان، وبمعنی افشاننده درترکیب باکلمه دیگرمثل آتش افشان، به معنی پراکنده وپاشیده نیزمیگویند ( اسم ) در بعضی کلمات مرکب بمعنی افشاننده آید : آتش افشان بذر افشان درافشان زرافشان شکر افشان گل افشان.
دانشنامه عمومی
آشفته و پریشان
افشان (سرباز)، روستایی از توابع بخش آشار شهرستان مهرستان در استان سیستان و بلوچستان ایران است.این روستا در دهستان آشار قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۰۷۸ نفر (۲۳۶خانوار) بوده است.wiki: افشان...
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: afšān) افشاننده ، پریشان ، پراکنده ، پاشان ، ریزنده ،آشفته و پریشان چنان که زلف ؛ (در گیاهی) ویژگی ریشه در گیاهان تک لپهای که در آن تشخیص ریشهی اصلی از ریشهی فرعی ممکن نیست .
اسم: افشان (دختر) (فارسی) (تلفظ: afšān) (فارسی: اَفشان) (انگلیسی: afshan) معنی: افشاننده، پریشان، پراکنده، آشفته، پاشان، ریزنده، آشفته و پریشان چنان که زلف، ( در گیاهی ) ویژگی ریشه در گیاهان تک لپه ای که در آ...
مترادف و متضاد
پراکندگی، نثار
spray(اسم)
ریزش، ترکه، ترشح، اب پاش، افشانه، افشان، شاخه کوچک، افشانک، چیز پاشیدنی، دواپاشی، تلمبه سمپاش، گردپاش، سنجاق یا گل سینه کوچک