این چه فرخنده خیمه این چه سر استآسمانی است کز زمین برخاستخانه راحتست و مامن عیشکعبه خلق یا بهشت خداستمیخش از شاخ طوبی است و سزدکه طنابش ز گیسوی حور استهمه طرحش خیال خاص بودبه از این در خیال نایدر راستبتماشا در آ که گلزارشروشنی بخش دیده بیناستگل باغش که تازه است مدامکس چه دانست کز چه آب و هواستنو بهاریست کز خزان دور استدر همه موسمی بشنو و نماستپیش نقش ختایی یی که دروستوصف نقاش چین مکن که خطاستسایه چتر شاه بر سر اوستگر کند سایه بر سپهر رواستخسرو عهد شاه اسماعیلآنکه کیخسروش کمینه گداستبار گاهش ز آسمان بگذشتخیمه قدر او از آن بالاستهر کجا خیمه زد بقصد عدوناوکش میخ دیده اعداستنیزه او ستون اسلام استخیمه شرع و دین از او برپاستچتر او هر کجا که سایه فکندسایه اش بر سر هزار هماستصحن بزمش ر بس زر افشانیچون بساط چمن نشاط افزاستتا ابد باد زیر خیمه چرخسایه دولتش که بر سر ماست