معانی کلمه : اسماعیل
لغت نامه دهخدا
اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) رشیدی . شاعر. رجوع به رشیدی شود.
اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) اتالی . رجوع به اسماعیل اتا شود.
اسماعیل .[ اِ ] (اِخ ) ابن قاسم . رجوع به ابوعلی قالی شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
کمال الدین
یاقوتی ملقب بقطب الدین خال برکیارق سلجوقی ترکان خاتون امیر قطب الدین اسماعیل یاقوتی را که خال برکیارق بود بفریفت و وعده داد که زن او شود و او را بر جنگ بر کیارق تحریص کرد و ایشانرا در حدود کرخ در سنه ست و ثمانین و اربعمائه جنگ افتاد برکیارق مظفر شد .
یاقوتی ملقب بقطب الدین خال برکیارق سلجوقی ترکان خاتون امیر قطب الدین اسماعیل یاقوتی را که خال برکیارق بود بفریفت و وعده داد که زن او شود و او را بر جنگ بر کیارق تحریص کرد و ایشانرا در حدود کرخ در سنه ست و ثمانین و اربعمائه جنگ افتاد برکیارق مظفر شد .
دانشنامه عمومی
نقل قول
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: esmāeil) (عبری) به معنی ' مسموع از خدا ' ؛ (در اعلام) پسر ابراهیم نبی (ع) و هاجر که جد اسماعیلیان یا عرب است.
