وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چه بانو نیوشید پیغام اودرافتاد لرزه بر اندام اوبغرید همچو یکی ماده شیرنظر کرد در روی او خیرخیرکه اینان کجا مرد کار مننداگر شیر نر، شیر خوار منندمرا عار باشد از اینان گریزندارم بدل هیچ باک از ستیزمگر حکم شهزاده کاری کندسمند سواران غباری کندوگرنه ز یحیی و اکبر کسینترسد که دیدم از اینان بسیمرا نیست با حکم شهزاده تابکند خانه ام را به سختی خراب