بماند نام کسان از دو چیز جاویدانیکی ز وسعت خاطر یکی ز لطف زبانگر از بلندی همت نشان ز مرد نماندنماند ایچ نشان از بلندی ایوانسرای دولت ویران شود ز دور فلکسرای همت تا حشر ماند آبادانمگر نبینی فرخنده سیف دین خان رابماند تا به ابد نام نیک از احسانپی حصول شرف میزبان گیتی رابخانه خود بر خوان همی برد مهمانوزیر شه بیکی اسب پیلتن بنشستپیادگان پریرخ در آن رکاب روانکجا پیاده شد آنجا که سیف دین خان داشتیکی سرای مقرنس چو گنبد نعمانروان سردار امروز شاد شد که پسرشزد از بلندی همت به چرخ شادروانز روی فخر خداوند ملک را که بودامیر کل نظام و نظام ملک جهانبخانه برد و پرستش نمود و خدمت کردنهاد مقدم پاکش بدیده از دل و جانشرف پذیرفت ایوان وی ز مقدم میرکه خانه شرف مشتری است برج کمانجز او کرا رسد این رتبه آرزو کردنکه تاج فخر بکیوان و میر در ایوانخدایگانا این بنده فخر دارد از آنکه میزبان ترا ترجمان شده بزبانازین کمینه بشکرانه تفقد توطلب نمود یکی قطعه همچو آب روانکه شرح شکر ترا اندر آن بیان سازداگرچه شرح ثنایت نگنجدی ببیانجز اینکه گویم ای آفتاب اختر سوزجز اینکه گویم ای رای پیر و بخت جواندر آستانت سرهای دشمنان برخیبخاکپایت جانهای دوستان قرباناگر بگیتی مهمان یکی دو روز بماندتو تا قیامت برخوان عافیت مهمان