معانی کلمه : برخی
لغت نامه دهخدا
برخی . [ ب َ ] (اِ) (از: برخ + ی ) بعض . پاره ای از چیزی چه برخ بمعنی حصه و بهره است و یای تحتانی برای وحدت ، لهذا بمعنی اندکی مشهور است . (مهذب الاسماء). قدری . بعضی . پاره و حصه . جزوی . بخشی . لختی . بهره . اندکی از بسیار. (برهان ). و رجوع به برخ شود.
فرهنگ عمید
قربانی؛ فدایی.
۱. بعضی.
۲. (اسم) پارهای؛ قسمتی.
قربانی، فدایی.
۱. بعضی.
۲. (اسم ) پاره ای، قسمتی.
۱. بعضی.
۲. (اسم ) پاره ای، قسمتی.
فرهنگ معین
(بَ) ( اِ.) بعضی ، اندکی .
( ~.) (ص .) فدا، فدایی ، قربان .
(بَ ) ( اِ. ) بعضی ، اندکی .
( ~. ) (ص . ) فدا، فدایی ، قربان .
( ~. ) (ص . ) فدا، فدایی ، قربان .
فرهنگ فارسی
پارهای از چیزی، برخی، کمی، اندکی، بعضی، فدا، قربان، فدائی
( اسم ) پاره ای از چیزی بعضی اندکی .
( اسم ) پاره ای از چیزی بعضی اندکی .
دانشنامه عمومی
فدا, قربان, فدائی
مترادف و متضاد
نثار، فدا، قربان
جاننثار، فدایی، قربانی
بعضی، پارهای، تعدادی، چندی، شماری
۱. بعضی، پارهای، تعدادی، چندی، شماری
۲. جاننثار، فدایی، قربانی
۳. نثار، فدا، قربان
