ای در طریقت عشق بر خلق گشته هادیبدرالبدور گردون صدرالصدور نادیاز بسکه حضرتت را مبسوط شد ایادیاندر بساط فضلت گردون شود منادیایوان مکرمت را هستی بزرگ خواجهمصباح معرفت را روشن ترین ز جاجهگر باشدت میسر بخشی باهل حاجهدر مصر کنز فرعون در هند گنج راجهدر هوش چون ایاسی در حلم همچو احنفآگه ز راز توریة دانا ز رمز مصحفنطقت ز شکرین لب کلکت ز بسدین کفلذت دهد بشکر مستی برد ز قرقفگیتی ندیده هرگز اندر نژاد و پروزذاتی چو تو مکرم شخصی چه تو معززکبشی چو تو مبارز فحلی چو تو مبرزدلها سوی تو مایل اجسام سوی تو مرکزای خواجه کار گیتی چون باژگونه باشدالقاء شبهه را چرخ چون بن کمونه باشداین شبهه زان وساوس اندک نمونه باشدوسواس آسمان را بنگر چگونه باشدقطره بخویش نازد کم شعبه ایست دریاذره بخویش بالد کم لمعه ایست بیضاپشه ز کبر گوید من برترم ز عنقاکهنه پلاس پیچد بر پرنیان و دیبا