شمارهٔ ۳ - در نکوهش مشروطه خواهان دروغی و زمامداران پس از بمباردمان رواق مطهر امام هشتم
قالب: ترجیع بندنوشتار: نظم
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
این چه مشروطه منحوسی بودکه در رنج بر این خلق گشوداین چه برق است که از خرمن ملکبرد بر چرخ نهم شعله و دوداین چه عدل است که از ما بستدهرچه بخشنده ی منان بخشودگرچه مشروطه نبود این ترتیبجو بما داده و گندم بنمودزشت چونانکه کسی نام نهدبعرقچین زن زانیه خوددوخت بر قامت ما پیرهنیکه نه زان تار عیان است و نه پودپیرهن پاره و یوسف در چاهگرگ مسکین دهنش خون آلودکودک و مرد و زن و پیر و جوانمؤمن و گبر و نصاری و جهودجانشان رنجه شد و دیده گریستدلشان خست و بدنشان فرسودجز وزیران خیانتگر رذلکس نبردست ازین سودا سودهر که آمد بسر مسند امرریش برکند و به سبلت افزودبن دیوان حرم را کاویدبام ایوان کلیسا اندودزردگوشان را کردند امیرچند تن روسیه کور کبودبرد ازین دکه حمیت کالاکرد ازین خانه سعادت بدرودظلم و اجحاف و ستم یافت رواجعدل و انصاف و کرم شد نابودسگ چوپان شده با گرگ انبازبره را گرگ ستمکاره ربودزن فروشان را از حق نفرینحق پرستان را از بنده درودهر که بدخواسته نیکی نبردآنکه جو کاشته گندم ندروداندرین فکر بدم کز بالاهاتف غیبم در گوش سرودنام این غول ز گیتی گم بادبر زده شاخ و بریده دم بادرسم این جور که نامش شده عدلهمچو آئین محبت گم بادپی و شریان هواخواهانشبدم مار و دم کژدم بادتوسن همت مشروطه طلبسوخته یال و شکسته سم بادجای این آیه منحوسه شومسوره نور و قل اللهم بادسینه چاک غم این مشروطهسوده و کوفته چون گندم باددامن و جیب وزیران دنیپاره چون خیک و تهی چون خم بادآبشان یکسره در کوزه و جامپر ز جراره چو خاک قم بادوندرین آتش سوزان تنشانتا ابد سوخته چون هیزم بادمردم دیده ی دانش که رخشدور از دیده ی این مردم بادگفت این دائره مقطوع النسلچون خر اخته و پاپ رم بادراز داران همه غماز شدندخائنان در حرم راز شدندزاغ با طوطی و بلبل با جغددر صف باغ هم آواز شدندتخمها در دل مرغان ز غرورجوجه کردند و به پرواز شدندپشه ها بر تن خلق آخته نیشهمچو جراره اهواز شدندهفت پستانان بر نطع قمارهمه استاد شش انداز شدندپست طبعان فرومایه دونبر همه خلق سرافراز شدندخامه ها تیشه بنانها مثقبپنجه ها سیخ و دهان گاز شدندمهره بازان دغا عربده جویچون حریفان دغل باز شدندپاسبانان به کمنداندازانمتفق گشته و انباز شدندعسسان با صف دزدان در شهرهمره و همدم و همراز شدندروبهان در پی نخجیر غزالچون پلنگان بتک و تاز شدندبوالفضولان همگی مفضالندبی اصولان همه طناز شدندجغدها یکسره طوطی گشتندبومها یکسره شهباز شدندشاهدان جمله مجاهد شده اندحقه بازان همه جانباز شدندفقرا ترک وطن کرده ز جوعبه بخارا و به قفقاز شدنددوش جمعی پی نان جان در کفبر در دکه خباز شدندنان ندیدند و ز جان آمده سیرگرسنه سوی سرا باز شدندچون رسیدند به منزلگه خویشاندرین نکته هم آواز شدندعیب مشروطه بما معلوم استنام مشروطه در ایران شوم استهر کرا گفتی مشروطه طلبحال آن بر همه کس معلوم استاین چه قانون که حرامی به حرممحرم از حرمت و حق محروم استبختیاری پی تاراج نفوسهمعنان اجل محتوم استجز وزیران که پی سیم و زرندهر کسی در طلب موهوم استزندگی سخت بود در بلدیکه فضا تار و هوا مسموم استآب اگر دیده شود غسلین است