عید است و ساقی با قدح سرمست و خمار آمدهمی خورده و سرخوش شده در شهر و بازار آمدهزاهد بیاور سبحه را زنار بستان در عوضکان مغبچه در بتکده با زلف و زنار آمدهجمشید فرخ کوکبه در بزم گردون هر شبهخوردی می از این مشربه اینک پدیدار آمدهافراشت زلفش رایتی از کفر دارد آیتیای بت پرستان همتی کاین بت زفرخار آمدهمن آزمودم بارها می میبرد آزارهاگلنار بس رخسارها زین آب گلنار آمدهزآن باده منصور دم بر ریشه من صور دمتا خیز از خواب عدم سر بر سردار آمدهبگشا در میخانه را گردش بده پیمانه رااز سر بنه افسانه را کاین عید خمار آمدهآن قامت چالاک بین آن روی آتشناک بینآن لعل چون ضحاک بین با زلف چون مار آمدهاز زلف مشکین سلسله پرنافه شد این مرحلهمشک است بار قافله از چین وتاتار آمدهای عاقلان تدبیر کو دیوانه زنجیر کوآن ماه با روی نکو چهره پری وار آمده