معانی کلمه : پری
لغت نامه دهخدا
پری . [ پ َ ] (اِخ ) نام کاریزی در ملایر.
پری . [ پ ِ ] (فرانسوی ، اِ) لقب و منصب پر . || اقطاع و تیولی که متعلق به مقام پر بود. || مقام اعضاء مجلس لردها در انگلستان معاصر. || مقام اعضاء مجلس عالی فرانسه از 1815 تا 1848 م .
فرهنگ عمید
پاداش؛ جایزه.
۱. دو روز پیش؛ پریروز: ◻︎ مرد امروزی هم از امروز گوی / از پری و دی و فردا دَم مزن (محمدشیرین مغربی: لغتنامه: پری).
۲. دو شب پیش؛ پریشب.
۱. موجود افسانهای و اساطیری نظیر جن بهصورت زنی بسیارزیبا که مانند فرشته بال دارد و پرواز میکند و در زیبایی نقیض دیو است.
۲. [مجاز] زن زیبا.
۳. [قدیمی] جن.
فرهنگ معین
(پَ) (اِ.) 1 - مؤنث جن ، که به صورت زنی زیبا تصور می شود. 2 - نوعی پارچة بسیار لطیف .
(پَ) (ق .) مخفف پریر، بر سر واژه های شب و روز می آید و معنای دو شب پیش یا دو روز پیش را می دهد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) در اول ( پریروز ) ( پریدوش ) و ( پریشب ) آید بهمان معانی .
لقب و منصب پر
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش مازنی
۱پری – موجود خیالی و افسانه ای ۲نامی است برای گاو ۳پریروز ...
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: pari) (فرهنگ عوام) موجودی لطیف و بسیار زیبا و نیکوکار و نامرئی که گاه خود را نشان دهد و با جمالش انسان را فریفتهی خود میکند ؛ (به مجاز) زیبارو و دارای اندام ظریف.
گویش اصفهانی
تکیه ای: pari
طاری: pari
طامه ای: pari
طرقی: peri
کشه ای: pari
نطنزی: pari
مترادف و متضاد
کثرت
حور، حوری
اشباع، سیری
امتلا، انباشتگی، ملاء
فرشته، ملک ≠ عفریت، عفریته
۱. فرشته، ملک
۲. حور، حوری، ≠ عفریت، عفریته
۱. امتلا، انباشتگی، ملاء
۲. کثرت
۳. اشباع، سیری
