اصل ناپیدا و عکسی در میان افکندهایکیمیا پنهان و غوغا در جهان افکندهایگل شُدَت آیینهدارِ رنگ و بو در بوستانسوز از آن در عندلیب نغمهخوان افکندهایبر ظهورت متفق قومی شده زاهل یقینقوم دیگر را به خفیه در گمان افکندهایتا کنم حل بر حکیمان نقطه موهوم راگفتوگویی از دهانت در میان افکندهایتا کشم در رشته توصیف توحید تو رالؤلؤ منظوم از آنم در دهان افکندهایشمهای از وصف رخسار تو نتوانم نگاشتگرچه استعدا در کلک و بیان افکندهایبر زبان کس نمیگنجد چون اوصاف توزآن سبب نام علی را بر زبان افکندهایاز پی تمییز قلب صاف در بازار کوناین محک را در میان بر امتحان افکندهایای طبیب درد عیسی ای علی مرتضیرحم کن آشفته را کِش ناتوان افکندهای