مکوکب. [ م ُ ک َ ک َ ] ( ع ص ) ستاره دار کرده شده. ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ). باکوکب. باستاره.کوکب دار. ستاره دار. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).- چرخ مکوکب ؛ منجمان فلک هشتم را خوانند یعنی چرخ پرستاره. ( گنجینه گنجوی ). || آنچه از زر و نقره مسمار داشته باشد. ( غیاث ). از میخهای زر و سیم میخکوب شده. ( ناظم الاطباء ). به شکل ستاره نقشها کرده از سیم و زر و غیره. نگاشته به صور کوکب. ( یادداشت به خط م...
فرهنگ عمید
ستاره دار، ستاره نشان.
فرهنگ معین
(مُ کَ کَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - ستاره دار کرده ، منقوش به نقش ستاره . ۲ - به وسیلة میخ های زر و سیم میخکوب شده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - ستاره دار کرده منقوش بنقش ستاره : [ شاهین ... کلاه زر کشیده در سر کشیده و قزاگند منقط مکوکب پوشیده ... ] ( مرزبان نامه . ۱۳۱۷ . ص ۲ ) ۲۹۹ - بوسیله میخهای زر و سیم میخکوب شده .