منقصة. [ م َ ق َ ص َ ] (ع اِ) عیب . (مهذب الأسماء). کمی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نقص . ج ، مناقص . (اقرب الموارد). رجوع به مدخل بعد و منقصت شود.
منقصه. [ م َ ق َ ص َ / ص ِ ] ( ازع ، اِ ) منقصة. منقصت. نقص. عیب. کاستی : اخلاص و صدق و منقبه داریم و خود نداشت غدر و نفاق و منقصه تا خاندان ماست.خاقانی.رجوع به منقصة و منقصت شود....