منقصت. [ م َ ق َ ص َ ] ( ع اِ ) نقصان و عیب. ( غیاث ). کمی و نقصان و زیان و خسارت و عیب و خطا. ( ناظم الاطباء ). منقصة. نقص. نقیصه. کمی. کاستی. ج ، مناقص. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : چون منقصت سرو و قمر جویی برخیزچون مفسدت لاله و گل خواهی بنشین.عثمان مختاری ( دیوان چ همایی ص 426 ).خاصه پادشاه را که در ایشان عیبی بزرگ و منقصتی شنیع باشد. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 152 ). چه اگر تو بر او غالب آیی شرفی ن...