منقبت. [ م َ ق َ ب َ ] ( ع اِ ) هنر و ستودگی. ( غیاث ). هنر و ستودگی و کارهای نیک. ( ناظم الاطباء ). منقبة. ج ،مناقب. آنچه موجب ستایش و مباهات باشد : به ذکر منقبت او زبان کلک تر است از آن سبب دهن کلک عنبرآگین است.ابوالفرج رونی ( دیوان چ پروفسور چایکین ص 127 ).داود را صلی اﷲ علیه با منقبت نبوت بدین ارشاد و هدایت مخصوص گردانید. ( کلیله چ مینوی ص 60 ).از منقبت و رای مصابی و مصیبی وز مکرمت و بخت صبیئی...
فرهنگ عمید
۱. هنر و کار نیکو که موجب ستایش شود، آنچه مایۀ فخر و مباهات باشد. ۲. شعری که در ستایش کسی به ویژه بزرگان دین سروده شده است.
فرهنگ معین
(مَ قَ بَ ) [ ع . منقبة ] (اِ. ) هنر و کار نیکو که موجب ستایش شود. ج . مناقب .
فرهنگ فارسی
هنروکارنیکوکه موجب ستایش شود، آنچه مایه فخرومباهات باشد ، وبه معنی راه درکوه، وراه باریک میان دوخانه، مناقب جمع ( اسم ) آنچه مایه ستایش دیگران و فخر و مباهات شخص باشد هنر : [ داوود را صلی الله علیه با منقبت نبوت بدین ارشاد و هدایت مخصوص گردانید . ] ( کلیله .مصحح مینوی ۶ ) جمع : مناقب .
مترادف و متضاد
تعریف، وصف
هنر، کمال، فضل، کار نیک
ثنا، ستایش، فضل، مدح، مدیحه، نعت
۱. ثنا، ستایش، فضل، مدح، مدیحه، نعت ۲. تعریف، وصف ۳. هنر، کمال، فضل، کار نیک