( منقضة ) منقضة. [ م ُ ق َض ْض َ ] ( ع ص ) منقضة. مؤنث منقض. رجوع به منقض شود.- کواکب منقضه ؛ شهابها. شُهُب. خواجه ابوحاتم مظفر اسفزاری در «رساله آثار علوی » آرد: «فصل هشتم اندر کواکب منقضه هرگاه که این بخاری که ماده حریق است سخت بلند شود و مدد او از زمین بریده گردد و بعد از این بالا رود تا آنگاه که [ از سر ] زبرین [ به جوهر ] رسد، [ آتشش ] در وی گیرد و شعله شود و بر این بخار بررود به زودی ، و چو...
فرهنگ فارسی
( اسم صفت ) مونث منقض یا کواکب منقضه ابو حاتم اسفزاری در [ رساله آثار علوی ] آرد ( چا. تهران ۱۳۱۹ ) : [ فصل هشتم اندر کواکب منقضه هرگاه که این بخاری که ماده حریق است سخت بلند شود و مدد او از زمین بریده گردد و بعد ازین بالا رود تا آنگاه که ( از سر ) زبرین ( بجوهر ) آتش رسد ( آتشش ) دروی گیرد و شعله شود و برین بخار بر رود بزودی و چون بدیگر جانب او رسد و مادت غذا نیابد فرو میرد و او را منقضه خوانند و...