کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فرو-فشاندن | کلماتور
معانی کلمه : فرو فشاندن
تلفظ بین المللی :
/fˈoru faʃˈɑndan/
تلفظ :
[f'oRu faS'Andan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
فرو افشاندن
فرو فتادن
فروفشاندن
فروشاندن
خشم کسی را فرونشاندن
فرونشاندن خشم و غضب
فرونشاندن
فروافشاندن
فرو
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
فروفشاندن. [ ف ُ ف ِ دَ ] ( مص مرکب ) پاشیدن. افشاندن. به پایین ریختن و پخش کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ). || بیرون ریختن : چنگ در بر گرفت و خوش بنواخت از دو پسته فروفشاند شکر.فرخی.گوهر ز دهن فروفشاندی بر تارک تاج او نشاندی.نظامی. || ریختن و افشاندن گرد و خاک ازروی چیزی : گرد لشکر فروفشاند همی زآن سمن زلفکان لاله سپر.فرخی....
فرهنگ فارسی
پاشیدن . افشاندن
کلمات مرتبط
فرو افشاندن
فرو فتادن
فروفشاندن
فروشاندن
خشم کسی را فرونشاندن
فرونشاندن خشم و غضب
فرونشاندن
فروافشاندن
فرو
نظرات