معانی کلمه : فرو
لغت نامه دهخدا
فرو. [ ف َرْوْ ] (ع اِ) پوستین . ج ، فِراء. (منتهی الارب ). چیزی شبیه جبه که از پوست حیوانات چون خرگوش و روباه و سمور دوزند. ج ، فراء. (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
جامهای که از پوست برخی جانوران مانند روباه و سمور میدوختند؛ پوستین.
۱. پایین، زیر، درون (در ترکیب با کلمۀ دیگر): فروافتادن، فروخوردن.
۲. (اسم، صفت) [قدیمی] پایین.
۳. (صفت) [قدیمی] حقیر؛ پست؛ کوچک.
فرهنگ معین
(فَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - پوستین ، پوستین روباه . 2 - جامه ای که از پوست جانوران سازند؛ ج . فِراء.
(فُ) (ص ) 1 - پایین . 2 - به سوی پایین . 3 - به سوی درون یا ژرفا. 4 - دارای وضع یا حالت زیردست .
دانشنامه آزاد فارسی
فِرّو (Ferrous)
ترکیبات آهن در حالت اُکسایشی ۲+ آن. مثلاً، فروکلرید عبارت است از کلرید آهن(II) FeCl۲. این عبارت مشتق از کلمه ای لاتینی به معنای آهن است و در نام گذاری های شیمیایی به کار می رود.
ترکیبات آهن در حالت اُکسایشی ۲+ آن. مثلاً، فروکلرید عبارت است از کلرید آهن(II) FeCl۲. این عبارت مشتق از کلمه ای لاتینی به معنای آهن است و در نام گذاری های شیمیایی به کار می رود.
wikijoo: فرو
فرهنگ فارسی
پیشوندکه دراول بر ی کلمات درمی آیدومعنی فرودونشیب وپست وپایین میدهدمثل فرو آمدن، فروباریدن، فروبردن
( صفت اسم ) ترکیبی است از آهن با کمترین مقدار اکسیژن مانند اکسید فرو که گرد سیاه رنگی است که از تجزیه کربنات آهن در پناه هوا و یا احیای اکسید آهن بر اثر ئیدرژن به دست می آید .
پوستین . جمع : فرائ
( صفت اسم ) ترکیبی است از آهن با کمترین مقدار اکسیژن مانند اکسید فرو که گرد سیاه رنگی است که از تجزیه کربنات آهن در پناه هوا و یا احیای اکسید آهن بر اثر ئیدرژن به دست می آید .
پوستین . جمع : فرائ
گویش مازنی
فرو پست نشیب پایین
/feroo/ فرو پست نشیب پایین
مترادف و متضاد
پایین، تو، داخل، دخول، فرود ≠ فرا
