Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فرو

تلفظ بین المللی : /fˈoru/ تلفظ :‌ [f'oRu]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاد
  • فرو ارامیدن
  • فرو ارمیدن
  • فرو استادن
  • فرو اسودن
  • فرو افتادن
  • فرو افشاندن
  • فرو افکندن
  • فرو امدن
  • فرو امدنگاه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

فرو. [ ف َرْوْ ] (ع اِ) پوستین . ج ، فِراء. (منتهی الارب ). چیزی شبیه جبه که از پوست حیوانات چون خرگوش و روباه و سمور دوزند. ج ، فراء. (اقرب الموارد).

فرو. [ ف َ رَ / رُو ] (از ع ، اِ) نوعی از پوستین روباه باشد و آن گرمترین پوستین است ، بعد از آن سمور و سپس قاقم . (برهان ). به این معنی عربی است . ج ، فِراء. (از حاشیه ٔ برهان چ معین )....

فرهنگ عمید

جامه‌ای که از پوست برخی جانوران مانند روباه و سمور می‌دوختند؛ پوستین.

۱. پایین، زیر، درون (در ترکیب با کلمۀ دیگر): فروافتادن، فروخوردن.
۲. (اسم، صفت) [قدیمی] پایین.
۳. (صفت) [قدیمی] حقیر؛ پست؛ کوچک.

۱. پایین، زیر، درون (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): فروافتادن، فروخوردن.۲. (اسم، صفت ) [قدیمی] پایین.۳. (صفت ) [قدیمی] حقیر، پست، کوچک.جامه ای که از پوست برخی جانوران مانند روباه و سمور...

فرهنگ معین

(فَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - پوستین ، پوستین روباه . 2 - جامه ای که از پوست جانوران سازند؛ ج . فِراء.

(فُ) (ص ) 1 - پایین . 2 - به سوی پایین . 3 - به سوی درون یا ژرفا. 4 - دارای وضع یا حالت زیردست .

(فِ رُّ) [ فر. ] (ص . اِ.) ترکیبی است از آهن با کمترین مقدار اکسیژن مانند اکسید فرو ( FeO ) که گرد سیاه رنگی است که از تجزیة کربنات آهن در پناه هوا و یا احیای اکسید آهن بر اثر ئیدروژن بدست می آید...

دانشنامه آزاد فارسی

فِرّو (Ferrous)
ترکیبات آهن در حالت اُکسایشی ۲+ آن. مثلاً، فروکلرید عبارت است از کلرید آهن(II) FeCl۲. این عبارت مشتق از کلمه ای لاتینی به معنای آهن است و در نام گذاری های شیمیایی به کار می رود.
wikijoo: فرو

فرهنگ فارسی

پیشوندکه دراول بر ی کلمات درمی آیدومعنی فرودونشیب وپست وپایین میدهدمثل فرو آمدن، فروباریدن، فروبردن
( صفت اسم ) ترکیبی است از آهن با کمترین مقدار اکسیژن مانند اکسید فرو که گرد سیاه رنگی است که از تجزیه کربنات آهن در پناه هوا و یا احیای اکسید آهن بر اثر ئیدرژن به دست می آید .
پوستین . جمع : فرائ

گویش مازنی

فرو پست نشیب پایین

/feroo/ فرو پست نشیب پایین

مترادف و متضاد

پایین، تو، داخل، دخول، فرود ≠ فرا


کلمات مرتبط

  • فرو ارامیدن
  • فرو ارمیدن
  • فرو استادن
  • فرو اسودن
  • فرو افتادن
  • فرو افشاندن
  • فرو افکندن
  • فرو امدن
  • فرو امدنگاه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات