طمع خام. [ طَ م َ ع ِ ] ( ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) تمنای امری که ممکن نباشد. ( غیاث ). کنایه از توقع داشتن بچیزی است که ممکن الحصول نباشد. ( برهان ). هوس بی حاصل و تمنای امری که ممکن نباشد. ( آنندراج ) : عکس روی تو چو در آینه جام افتادعارف از خنده می در طمع خام افتاد.حافظ.طمع خام بین که قصه فاش از رقیبان نهفتنم هوس است.حافظ.خاک دارد فلک از کاسه امّید دریغطمع خام ازو آب بقا میخواهد.طالب کلیم.من کجا آ...
فرهنگ فارسی
تمنای امری که ممکن نباشد کنایه از توقع داشتن بچیزی است که ممکن الحصول نباشد .